تبليغاتX
چی بگم ...

تا کی دروغ؟

                تا کی فریب؟

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت   توسط رها مسافر 

                   دوباره  می سازمت وطن

                         اگر چه با خشت جان خویش

                   ستون به سقف تو میزنم

                                                    اگر چه با استخوان خویش

موج سبز با تمام شکوه و عظمت خود نه تنها ایران را بلکه تمام جهان را به تحسین واداشت. حکومت دیکتاتور تا این زمان اینگونه رسوا نشده بود و چهره درنده خوی خود را به ملت عظیم ایران نشان نداده بود.

تفاوت این حرکت عظیم با حرکتهای آزادیخواهانه قبلی در ایران که همگی به شدت سرکوب می شدند این بود که تمامی حرکتهای قبلی صنفی بوده ویا طیف خاصی از ملت ایران را در بر می گرفت ولی موج سبز یک حرکت عظیم ملی بود که با ریختن خون برادران و خواهران ما این نوید را به همه عزیزان آزادی خواه می دهد که این حرکت به خاطر خونهای ریخته شده در آن به نتیجه خواهد رسید چرا که تمام ملت ما را جز عده ای که به خاطر مسائل شغلی و یا وابستگی شدید به نظام دیکتاتور ایران از آن حمایت می کنند،  با خود همراه کرده است.

این حرکت تنها حرکتی در طی سالهای بعد از انقلاب ایران است که در تمامی کشورهای جهان پس لرزه داشته است و در تمامی پایتختهای کشورهای جهان برای حمایت از آن تظاهرات و راهپیمایی انجام شده است. این حرکت تنها حرکتی است که نظام دیکتاتور ایران برای مقابله با آن چهره خشن و ضد انسانی خود را عریان نشان داد چرا که تا به حال این نظام به این صورت چهره واقعی خود را عریان نکرده بود و برای کمتر کسی واقعیتها و افکار خشن و ضد انسانی آن قابل باور بود.

این حرکت تنها حرکتی است که در آن نظام دیکتاتور ایران مبنای خود یعنی جمهوریت خود را با نادیده گرفتن خواست ملت خود نقض کرده است و بدین وسیله خود را غیر مشروع نموده است.

موج سبز جنبشی کاملا مردمی بوده که خواست آن مبارزه با دیکتاتوری و پس گرفتن رای افرادی بوده است که با احساسات آنها بازی شده  و در یک نمایش  بزرگ همه آنها به تمسخر گرفته شده اند و علنا به آنها لغب خس و خاشاک داده شده است.

نظامی که قلم را خرد می کند، به آرای ملت خویش بی احترامی می کند، جوانان خود را دسته دسته زندانی می کند، به تمامی کشورهای استعمارگر دنیا امتیاز می دهد، خون ملت خویش را بی مهابا به زمین می ریزد، سانسور شدید خبری به راه می اندازد، علی رغم ادعای جریان آزاد اطلاعات در کشور خود ارتباط ملت خود را با بیرون از کشور از طریق تلویزیون و اینترنت قطع می کند، سیستم پیامک و تلفن همراه را در کشور خود از کار می اندازد،  در تلویزیون خود علنا و پیش چشم میلیونها ایرانی دروغ پراکنی می کند و واقعیتهای موجود را وارونه جلوه می دهد، به آرای مخالفان خود بی احترامی می کند، دانشجویان، اندیشمندان و فعالان سیاسی و مطبوعاتی خود را زندانی کرده و شکنجه می دهد و هزاران هزار کار غیر انسانی و وحشیانه انجام می دهد مطمئنا به روزهای زوال خویش نزدیک شده است و تا افتادن از نفس فاصله زیادی ندارد.


+ نوشته شده در  88/04/13ساعت   توسط رها مسافر  | 


به امید روزی که با ترس قلم نزنیم،

به امید روزی که با ترس همدیگه رو صدا نزنیم،

و به امید روزی که با ترس دستای همدیگه رو نگیریم ...
+ نوشته شده در  88/04/08ساعت   توسط رها مسافر  | 


انتخاباتی در ایران برگزار شد، چهار نامزد آمدند، هر کدام با دغدغه ای و برنامه ای، به نظر میامد همه چیز مرتب تر از قبل است، شور و شوق خاصی بین مردم و خصوصا جوانان موج می زد، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
همه چیز از زمانی شروع شد که مناظرات تلویزیونی در سیمای ایران کلید خورد، شب اول نه ولی در مناظره دوم همه چیز به هم ریخت، نه اوضاع آنقدر هم که باید خوب نبود، موج تهمتها، تخریبها، ارائه آمارهای متناقض، بی حرمتیها و درنهایت بی اعتمادی مردم، همه منتظر روزهای بعدی بودند برای تکمیل نادانسته های خود در مورد وقایع جاری مملکتشان، اکثر مردم با خود می گفتند در مملکت ما چه خبرهایی بوده و ما بی خبریم، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
روزنه امیدی باز شده بود، همه فکر می کردند ظرفیتی برای شنیدن صدای مخالف ایجاد شده است، حرفهایی که تا کنون فقط  درگوشی بیان می شد حالا با صدای درشت و رسا در تلویزیون فریاد زده می شد، یکی صحبت از مال نامشروع می کرد، آن یکی از سیصد میلیون تومان و خانه فلان متری حرف می زد، یکی هم می گفت یک میلیارد دلار را گم نکرده است، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
جامعه ملتهب بود، هر شب تجمع در حمایت از نامزدی خاص، یکی رنگش سبز بود، آن یکی سفید، دیگری ژنرال لقب گرفته بود و آخری قرمز را برگزیده بود، همه چیز بیانگر انتخاباتی حساس و پر مخاطب بود، همه اجازه صحبت داشتند، در مورد هر چه می خواستند گپ می زدند جز نامزد غائب!!! تازه کار به وقت اضافه هم کشید و برخی ها از فرصت استفاده کرده و گل طلایی را در وقتهای اضافه به رقیبان خود زدند، همه منتظر بروز تحولی شگرف در اوضاع کشور بودند حتی خارجیها، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
بالاخره 22 خرداد 88 از راه رسید، صدای قلب مردم به وضوح شنیده می شد، انگار همه تپش قلب داشتند، تصاویر تلویزیونی حکایت از مشارکت مافوق تصوری مردم و خصوصا جوانان در پای صندوقها می داد،  ظهر شد، شب شد، و بالاخره اتمام فرصت رای گیری اعلام شد، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
نیمه های شب آمارها به تدریج توسط سیمای ایران اعلام شد، صبح شد، تعداد رای نامزدها با یک روال و فاصله خاص از یکدیگر بالا می رفت، هنوز ساعات زیادی از اعلام نتیجه اولیه آرا نگذشته بود که رهبر ایران و رئیس شورای نگهبان درستی انتخابات و حضور بالای مردم را تبریک گفتند، نامزدهای معترض حرف برای گفتن داشتند ولی حتی به اندازه سهم آنها از رای مردم هم وقت برای صحبت به آنان داده نشد، همه تلویزیون به صاحبش تعلق گرفت و فقط یک نامزد که حالا پیروز انتخابات هم شده بود حق حرف زدن داشت، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونی که حالا دیگر به ما تعلق نداشت ...

+ نوشته شده در  88/04/05ساعت   توسط رها مسافر  | 


سلام رهبرم، امیدوارم که حالتان خوب باشد. از احوالات من اگر بپرسید بعد از دیدن صحنه های کتک خوردن هموطنانم و جان دادن دختری جوان در پیش چشم این همه انسان در خیابانهای تهران زیاد احوال خوبی ندارم و کاملا ناباورانه و با بهت و حیرت به وقایع در حال اتفاق کشورم نگاه میکنم.
راستی من این روزها بیشتر تلویزیون نگاه میکنم یا به اینترنت پناه می برم برای بیشتر دانستن در مورد مسائل مملکتم. البته نمی دانم چرا این روزها تلویزیونها همگی قطع شده اند شما چطور؟ نمی دانم تلویزیون بیت شما نیز قطع شده است یا نه؟ من صبح تا شب خدا خدا می کردم که شما تلویزیونتان قطع نشده باشد شاید ببینید ندا آقا سلطان در خیابانهای تهران با چشمان باز جان داد. انگار به آسمان نگاه می کرد نمیدانم شاید بهشت را می دید؟!؟! یا اینکه منتظر بود کسی به او بگوید به کدامین گناه در خون خود غلتیده است. رهبرم شاید در لحظات جان دادن ندا به شما هم فکر می کرد که مبادا از دیدن لحظات جان دادنش قلبتان جریحه دار شود و ناراحت شوید.
رهبرم این روزها در شهر ما عده ای بر مچ دستشان پارچه سبز بسته اند و آن را با افتخار به یکدیگر نشان می دهند نمی دانم شما دیده اید یا نه؟ یک جور برق خاصی در چشمان جوانان ایرانی موج می زند انگار به دنیایی سبز می اندیشند ولی عده ای به آنها بد نگاه می کنند من نمی دانم شاید رنگ سبز مفسده ای دارد یا اینکه جدیدا پرچم آمریکا، انگلیس یا اسرائیل را سبز کرده اند چون دیدم که نیرو های ضد شورش افرادی را که نشانی از این افراد سبزر پوش داشتند می زدند و آنها را عامل بیگانگان می دانستند.
من این روزها خیلی ناراحتم چون دیدم یک نفر با باطوم دختری را در خیابانهای کشورم می زد خدا کند شما ندیده باشید!؟!؟ من که خیلی دردم گرفت او را می زدند ولی بدن من درد می کرد. یک دختر آن هم بدون هیچ سلاحی چه گرم و چه سرد مگر چه آسیبی به اسلام می توانست برساند که باید اینگونه کتک می خورد. نمی دانم شاید زبانش، تفکرش و عقیده اش خطرناک تر از سلاح باشد. البته آن سرباز نمی دانست که زنان در ایران از چه حرمت و کرامتی برخوردارند که اینگونه با باطوم بر او ضربه می زد، من مطمئنم او نمی دانست که شما با دیدن این صحنه ها ناراحت می شوید، نمیدانم اصلا شاید او ایرانی نبود که این چیزها را نمی دانست؟!؟!
رهبرم این روزها بچه های خودی هم خودسر شده اند، نمی دانم می دانید یا نه؟ بر روی مردم بی سلاح آتش می گشایند و آنها را می کشند. راستی من از شما یک سوال مهم هم دارم : می شود برای من بگویید این نیروهای خودسر چه افرادی هستند که هر وقت می خواهند می آیند و می زنند و می کشند؟ یادم هست در حادثه کوی دانشگاه سال 76 نیز این افراد نامشان بر سر زبانها بود، من می دانم که شما هم از دستشان دلتان خون است. ای کاش کسی پیدا می شد و از این افراد خواهش می کرد فقط هموطنانمان را بزنند و اموالشان را تخریب کنند ولی به آنها اجازه زنده بودن بدهند و جانشان را نگیرند!!!
دیگه باید برم، از تو خیابون صدای فریاد می یاد. شاید یه ندای دیگه داره با چشمای باز به آسمون نگاه می کنه و جون میده، راستی رهبرم، تو بیت شما هم صدای مردم میاد؟؟؟

 

+ نوشته شده در  88/04/02ساعت   توسط رها مسافر  | 

کلماتی که پس از پخش مناظرات انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری به واژگان سیاسی ایران تبدیل شدند بسیار جالب توجه هستند به همین دلیل خالی از لطف ندیدم که برخی از این کلمات را با شرحی مختصر بر آنها برای شما عزیزان بازگو کنم تا علاوه بر تبیین بهتر این کلمات و معنای مناظراتی و سیاسی آنها علاوه بر ماندگار کردنشان آنها را زاین محجوری و بلا استفاده بودن بیرون بیاورم.

نام واژه: نن جون. این واژه با معنای غیر سیاسی مادر بزرگ، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که برای رای آوردن و در مواقعی که کم آورده اید از گور در آوردن یک مرده و نبش قبر او نه تنها مشکلی ندارد بلکه مفید نیز می باشد.

نام واژه: جوی آب. این واژه با معنای غیر سیاسی محلی باریک برای عبور آب، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که اولا هیات دولت در ایران برایش تفاوتی نمی کند که چه را افتتاح کند و مهم نفس عمل یعنی افتتاح کردن است البته این معنای اخلاقی این کلمه در عالم سیاست است و معنای غیر اخلاقی آن تمسخر فعالیتهای یک دولت است که ما استفاده از این کلمه را در این حالت به خاطر عواقب آن به شما توصیه نمی کنیم.

نام واژه: شهرام جزایری. این واژه با معنای غیر سیاسی نام یک زندانی معروف و مفسد اقتصادی در ایران می باشد که دوست داشته به هر کی دلش میخواسته بی هیچ دلیل و خواسته ای پول بدهد، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که اولا تمامی دولت مردان و مقاماتی که پیش از به زندان افتادن این بنده خدا با او تماسی داشته اند ناگهان با شنیدن نام او تغییر رنگ داده و به قول عامه لبویی جمال می شوند و ثانیا اینکه یک نفر می تواند یک دولت را حتی با ادعای دینی و اسلامی بودن از وزیر گرفته تا وکیل و روحانی و چیز و ... را بخرد چه برسد به دولتهای کافر و بی دینی مانند آمریکا و اسرائیل را.

نام واژه: مفسد اقتصادی. این واژه با معنای غیر سیاسی کسی که از مقام یا قدرت خاص خود در جهت جمع آوری ثروت نامشروع و حرام استفاده کرده است، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که شما با وجود اینکه مفسد اقتصادی بو ده اید و مانند زالو خون مردم را مکیده اید هیچ برخوردی با شما نمی شود و سخت ترین و ناجوان مردانه ترین کاری که ممکن است با شما انجام شود این است که چند شب قبل از انتخابات نام شما را بیاورند که مفسد هستید و مال مردم را خورده اید و از این جور حرفها و بعد هم شتر دیده اید ندیده اید.

نام واژه: خس و خاشاک. این واژه با معنای غیر سیاسی علف هرز و خار می باشد، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که اگر شما به عنوان رئیس جمهور یک مملکت در انتخابات پیروز شدید هر کس که به شما رای نداده است خس و خاشاک است و شما می توانید از این کلمات برای اشاره به افرادی که در انتخابات ریاست جمهوری به شما رای نداده اند و تمسخر آنان بدون هیچ محدودیتی استفاده کنید. البته ذکر این نکته الزامی است که هرگز و هرگز این کلمه را قبل از به دست آوردن پیروزی به کار نبرید چرا که ما همه هم وطنیم!!!

نام واژه: گاری چی. این واژه با معنای غیر سیاسی فردی که توانایی راندن گاری را دارد و مالک گاری و اسب آن می باشد، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که هرگز فکر نکنید که وزرای یک دولت گاری دارند و یا زمانی گاری چی بوده اند و یا اینکه نامزد مقابل شما که در حال مناظره با وی هستید علی رقم داشتن ظاهری شبیه این قشر شریف، این کاره است و شما می توانید به راحتی حرفهای خود را به او بقبولانید. این نکته را نیز لحاظ کنید که تصدی این شغل نیز برای خود آداب و رسومی دارد و توانایی خاصی می خواهد که شاید شما هم در حد احراز آن نباشید!!!

نام واژه: نمودار. این واژه با معنای غیر سیاسی طرح و شکلی برای نشان دادن سریعتر و بهتر حجمی عظیم از اطلاعات برای بیان مطلبی خاص که برآمده از داده های زیادی می باشد، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که ماهیتا این نمودار نیست که ارزش دارد بلکه مهم این است که این نمودار را چه کسی تهیه کرده و در دست گرفته است چرا که به وضوح در مناظرات ریاست جمهوری ایران این مطلب نشان داده شد که چهار نامزد که همگی در مورد یک کشور واحد صحبت می کردند با چهار نمودار متفاوت در مورد یک موضوع در بحثهای خود ظاهر شدند که این مهم را نشان می دهد که مهم شخص ارائه دهنده نمودار است و نه خود نمودار. نکته دیگر در مورد نمودار گرفتن صحیح آن است جدا از وارونه گرفتن نمودار خود در بحثهای سیاسی خودداری کنید چرا که ممکن است انجام این عمل واقعا بر روی محبوبیت و تعداد رای شما تاثیر بگذارد.

نام واژه: بگم، بگم. این واژه با معنای غیر سیاسی گفتن، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که شما در مناظره و صحبت خود کار را به جایی رسانده اید که ممکن است حریف مقابل شما پای ناموس را میان آورده و حتی از نشان دادن عکس همسر شما و مسائل خصوصی زندگیتان ابایی نداشته باشد. ما اکیدا به شما توصیه می کنیم که حتما ابتدا ظرفیت طرف مقابل را ببینید تا کار به جایی نرسد که پای این واژه به میان بیاید.

نام واژه: چیز، چیز. این واژه با معنای غیر سیاسی پنیر به زبان انگلیسی و کلمه ای برای به یاد آوردن نکته مورد بحث که نوک زبان شماست، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که ممکن است حریف شما آنقدر به حاشیه برود و آنقدر دروغ بگوید و بر نظرات غلط خود تاکید کند که زبان شما از فرط عصبانیت فقط این واژه را تکرار کند و واقعا دیگر کلمه ای برای گفتن نداشته باشد.

نام واژه: مناظره انتخاباتی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران. این واژه در معنای غیر سیاسی به معنای روبرو شدن دو نامزد در رسانه ها و پیش چشم افکار عمومی برای صحبت در مورد برنامه های خود برای اداره کشور و نقد نظرات یکدیگر برای روشن شدن صحت و سقم آنها می باشد، در عالم سیاست و مناظرات انتخاباتی به ما این نکته را یادآور می شود که با انجام این مناظرات مشخص شد که افرادی که سی سال بر ما حکومت می کرده اند و جملات فراوانی حتی از رهبری نظام در تایید شخصیت آنان وجود داشته است به گفته خود این افراد یا مفسد اقتصادی بوده اند، یا از شهرام جزایری پول نقد گرفته اند، یا یک میلیارد دلارپول نفت را معلوم نیست در کجا گم کرده اند و یا بصورت خودسر و بدون داشتن وجاهت قانونی مملکت را در سپاه اداره می کرده اند.      

+ نوشته شده در  88/03/29ساعت   توسط رها مسافر  | 

سریال یوسف پیامبر محبوبترین سریال این روزهای سیمای ایران است. سرنوشت یوسف پیامبر و داستان عشق زلیخا تبدیل به فیلمی عامه پسند و پر طرفدار شده است که در نزد مردم به نام یوزار سیو معروف شده است.

با نگاهی عمیق به این فیلم به نکاتی جالب و البته مهم پی بردم که برای خودم نیز بسیار جالب بود و در حقیقت گویای این مطلب بود که سرنوشت ما تکرار می شود و فقط چهره ها، لباسها و گویشهای ما در این میان تغییر میکند و بقیه چیزها همگی در جای خود ثابت هستند آرزوها، وعده ها، افکار مردم و طبقه حاکم بر  آنان همگی تکرار می شوند. برای اثبات صحبتهای من فقط کافیست قسمت جدید این فیلم را با دقت بیشتری نگاه کنید و در آن به دیالوگها دقت کنید به وعده و عیدها دقت کنید (گندم رایگان، آزادی بردگان، انتقام گرفتن از مالکین فاسد و ...) نیاز به گفتن نیست که این وعده ها در تمام انقلابهای حال و حاضر جهان و خصوصا انقلابهای با ادعای دینی  بودن تکرار می شوند و تکرار می شوند و تکرار می شوند ولی در عمل هیچ اتفاقی نمی افتد. به عبور حضرت یوسف از خیابانها و استقبال مردم از ایشان توجه نمایید دست تکان دادنها، ابراز احساسات مردم و ... همه و همه مرا به یاد انقلابهای معاصر می اندازند و نتیجه این انقلابها!!!!

بله سرنوشت ما تکرار می شود، تاریخ تکرار می شود و این بها دادن تا زمانی که خود ما نخواهیم تمام نمیشود.

به امید روزهای بهتر با آگاهی بیشتر برای ایجاد تاریخی زیباتر .

+ نوشته شده در  88/03/27ساعت   توسط رها مسافر  | 

اشکال شما طبقه آخوند این است که از زمان به قدرت رسیدن و شروع به سعی برای اصلاح جامعه و کشور فقط گوینده بوده اید و بس. این درد مملکت ما فزون بر سایر دردهایی است که سراپای این مرز پر گهرمان را گرفته است.

طبقه آخوند از ابتدای انقلاب با نفوذ همه جانبه در تمامی مسائل حکومتی و حتی شخصی مردم به عنوان پرنفوذترین طبقه در دولت و مملکت جمهوری اسلامی ایران بوده است و این بدان معنی است که این قشر هر جا خواسته است هر کاری که دوست داشته انجام داده و نمی شود برای آنان بی معنی است و این در حالی است که از ابتدای پیروزی انقلاب ایران این طبقه در زیر پوشش باورهای نادرست مردم ایران زمین و قدرتی که از پیروزی انقلاب ایران وارث  آن شده بودند فقط و فقط گفتند و گفتند و گفتند در حالی که خود این قشر به عنوان طبقه حاکم در ایران باید مورد هجمه تمامی انتقادهایی باشند که به مردم بیان می دارند و بگونه ای در مراسم سخنرانی خود صحبت می کنند که گویا این ملت ما بوده اند که طبقه حاکمه را تشکیل می داده اند و امور مملکتی را در دست داشته اند و آنها در ایجاد این وضعیت نابسامان و نا امید کننده هیچ نقشی را بر عهده نداشته اند.

در اکثر سخنرانیها آنان در جایگاه شاکی و ملت در جایگاه متهم قرار میگیرند و باید انتقادات تند و زننده این آقایان را تحمل کنند و این در حالی است که هر چه که تا امروز بر سر ملت ما آمده و هر فرهنگ غلطی که در این کشور در طی این سی سال ایجاد شده است ناشی از عملکرد و صحبتهای این قشر بوده و این ملت ما هستند که باید از این آقایان بپرسند که چرا ما به اینجا رسیده ایم و کجای کار شما اشکال داشته است که فرهنگ عظیم و باشکوه ایران باستان به این گونه پایمال و زشت و ناهنجار شده است.

بارها آرزو کرده ام که کاش در جلسات سخنرانی طبقه آخوند به ازای هر ساعت صحبت ایشان فقط پنج دقیقه زمان صحبت و نقد آنها به حضار داده می شد و آن وقت بود که دیگر سخنرانی برای این مردم مثل آب خوردن نبود و باید برای پیدا کردن یک آخوند برای سخنرانی در مراسم روزها و ساعتها بدنبال آنان می گشت.

باشد که روزی و روزگای آخوند متکلم وحده  مراسم سخنرانی ما نباشد و بدون شک این مهم زمانی اتفاق خواهد افتاد که سطح آگاهی عامه مملکت ما به حدی برسد که دیگر سکاندار کشتی رهبری مملکت ما خود مردم باشند و این افکار عامه مردم باشد که خط مشی و برنامه حرکت کشورمان را بسازد پس بیایید به یکدیگر کمک کنیم برای خواندن و فهمیدن چرا که به نظر این حقیر در شرایط حاضر برای ملت ما خواندن و خواندن و خواندن حتی از نان شب هم واجب تر است چرا که فراهم شدن نان شب من و شما نیازمند اصلاح امور مملکت است و این نمی شود مگر با بالا رفتن فهم عامه مردم که ثمره آن حکومت خود آنان بر خود است نه حکومت سیاسیون یا سایرین بر آنان.


+ نوشته شده در  88/03/27ساعت   توسط رها مسافر  |